ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

251

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) مقدس رفت . من پرده را كنار زدم . ابو بكر روپوش از چهرهء پيامبر ( ص ) كنار زد و استرجاع بر زبان آورد و افزود : سوگند به خدا كه رسول خدا ( ص ) رحلت فرمود . پس آن گاه به بالاى سر ايشان رفت و آواز داد : واى بر من از مرگ پيامبرم . پس آن گاه دهان خود را نزديك برد و چهرهء رسول خدا را بوسيد و سر برداشت و گفت : واى بر من از مرگ خليل خدا . پس آن گاه باز دهان خود را نزديك برد و پيشانى آن حضرت را بوسيد و سر برداشت و گفت : واى بر من از مرگ برگزيدهء خدا . و بار ديگر چهرهء رسول ( ص ) را بوسيد و روپوش بر چهرهء ايشان كشيد و بيرون رفت . موسى بن داود از نافع بن عمر جمحىّ ، از ابن ابى مليكه نقل مىكند كه * پس از رحلت پيامبر ( ص ) ابو بكر اجازت خواست تا به حضور پيامبر ( ص ) آيد . گفتند : امروز ديگر اجازت نمىخواهد . گفت : راست مىگوييد . پس وارد شد و روپوش از چهرهء ايشان كنار زد و او را بوسيد . احمد بن حجّاج از عبد اللّه بن مبارك ، از معمر و يونس ، از زهرىّ ، از ابو سلمه ابن عبد الرحمن بن عوف ، از قول عايشه همسر رسول خدا ( ص ) نقل مىكند كه * ابو بكر از منزل خود در سنح آمد و سوار بر اسب بود . به مسجد در آمد و با هيچ كس سخنى نگفت تا به حجرهء عايشه داخل شد و كنار جسد مطهّر پيامبر ( ص ) رسيد و جسد را در بردى يمنى پيچيده بودند . چهرهء آن حضرت را گشود و خود را روى جسد افكند ، و مىگريست ، و چهره را بوسيد و گفت : پدرم فداى تو باد ، به خدا سوگند كه خداوند تو را دو بار نخواهد ميراند ، و مرگى كه تو را مقدّر بود در رسيد و آن را پشت سر نهادى . محمد بن عمر [ واقدى ] از محمد بن عبد اللّه ، از زهرىّ ، از سعيد بن مسيّب نقل مىكند كه مىگفته است * چون ابو بكر به خانهء پيامبر ( ص ) رسيد بر جسد آن حضرت روپوشى افكنده بودند . گفت : سوگند به كسى كه جانم بر دست اوست ، رسول خدا ( ص ) رحلت فرمود ، اى رسول خدا درودهاى الهى بر تو باد . آن گاه خود را به روى پيامبر ( ص ) افكند و او را بوسيد و گفت : تو در زندگى و مرگ پاكى . محمد بن عمر [ واقدى ] از محمد بن عبد اللّه ، از زهرىّ ، از ابو سلمة ، از ابن عبّاس و عايشه نقل مىكند كه هر دو مىگفته‌اند * ابو بكر ميان دو چشم او را بوسيد . و مراد ابن عبّاس و عايشه از او ، رسول خدا ( ص ) بود .